خانه / شعر / کارگر

کارگر

علی مدد رضوانی

و خوب یاد گرفتم که کور و کر باشم
همیشه در دل این شهر، باربر باشم

و خوب یاد گرفتم که مفت کار کنم
که در حساب شما، سود بیشتر باشم

که تو بخوابی و من با خیال آشفته
به خواب پشت کنم، مردِ رُفتگر باشم

درون کوره بسوزم که با تمام وجود
ز خشت خشت بنای شما خبر باشم

بگو چگونه بمیرم برای شهر شما
که خوب جلوه کنم، خوب کار گر باشم؟

Print Friendly, PDF & Email
Share
انتشار توسط 8 تم

درباره‌ی مدیریت

خانه ادبیات افغانستان

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.