خانه / یادداشت

یادداشت

حافظ، حافظۀ تاریخی زبان پارسی

محمدسرور رجایی همه می‏دانیم که حافظ، شاعر و عارف قرن هشتم هجری است و یکی از تاثیر گزارترین شاعرانی که زیبایی‏های بسیاری به واسطۀ سروده‏هایش به فرهنگ و ادبیات زبان پارسی بخشیده است. غزل‏هایی که هر کدام با مفاهیم خاص خود اعم از عاشقانه و عارفانه دیدگاه شاعر را به ... بیشتر بخوانید »

اندوه عمیق شعر

محمدسرور رجایی کمال‌الدین علی، معروف به محتشم کاشانی در رثای شهدای عاشورای سال91 هجری. در سوگ ماندگارترین حماسه تاریخ و واقعه کربلا سروده های بسیاری دارد. او در سروده‏هایش بزرگی ظلم و ستمی که بر اهل بیت رسو‌ل‌الله (ص) روا داشته‏اند، به شیواترین شکل ممکن در قالب شعر نشان داده ... بیشتر بخوانید »

عبدالعزیزی که مهجور بود

از حالش پرسیدم، با لبخند و صدای ناآرامش گفت «خوب هستم، خوب هستم، کاش وضعیت کشور ما خوب می‏‌بود.» امروز که خبر درگذشت این استاد فرزانه و بیدل شناس کشورم را شنیدم، ناخواسته یاد آن جملۀ پر معنایش افتادم. «کاش وضعیت کشور ما خوب می‏‌بود» بیشتر بخوانید »

«تخت رستم» کجاست؟

مردم افغانستان، به‌‏ویژه فارسی‌زبانان افغانستان، با شاهنامه زندگی می‌‏کنند. فرهنگ حماسی شاهنامه نقش پررنگی در زندگی مبارزاتی تاریخ مردم افغانستان دارد. هنوز هم مردم افغانستان به‌احترام رستم، یل شاهنامه، به رنگین‌کمان «کمان رستم» می‌‏گویند. ضرب‏‌المثل‏‌های بسیاری مانند «شاهنامه آخرش خوش است!» یا «نوشدارو پس از مرگ سهراب به چه کار آید؟» هم در زندگی روزمرۀ مردم افغانستان استفاده می‌شود. بیشتر بخوانید »

گل‏های هفت رنگ دوستی

اسدالله شعبانی، ترانه سرا و شاعر کودک و نوجوان: دوستان خوب من در خانه ادبیات افغانستان، هرسال با آغوش گرم از من پذیرایی می کنند و من هم مشتاق دیدارشان هستم. با حس خوب و دلبستگی به پیوند ایران و افغانستان، همچنان در انتظار روزی هستم که مردم این سرزمین‏ ها در صلح و صفا تمدن دیرینۀ خود را باز آفرینی کنند. بیشتر بخوانید »

از «جشن‌واره قند پارسی» تا «جایزۀ جلال»

اکنون که این مطلب را می‏نویسم، بسیار خوشحالم. این خوشحالی از مراسم اختتامیه «جایزه ادبی جلال» در تالار وحدت با من است. خوشحالم که راه مبارک و درخشانی که خانه ادبیات افغانستان با برگزاری هشت دوره از جشنواره «قند پارسی» در گستره زبان فارسی گشوده است، به این وضوح و درخشش در ادبیات کشورم دیده می‏شود. جایزه ادبی جلال، حالا به پایان رسیده است، اما حضور همدلانۀ نویسندگان و ادب‌دوستان ایران و افغانستان در تالار وحدت و با احترام متقابل هرگز فراموش نمی‏شود. شاید این سؤال پیش بیاید که «جشنوارۀ ادبی قند پارسی» با «جایزۀ ادبی جلال» چه نسبتی دارد؟ بیشتر بخوانید »

خروسان باغ بابر در تهران

مجموعه‌داستان «خروسان باغ بابر» اثر نویسنده نا‌م‏‌آشنای افغانستان، حسین فخری است که در سال١٣٨٨، توسط انتشارات «خانه ادبیات افغانستان» در کابل منتشر شد. این مجموعه شامل پنج داستان کوتاه این نویسنده است که در ١٢٨صفحه فراهم آمده است. بیشتر بخوانید »

زندگی در حوالی کوه میخ (نگاهی به رمان طلسمات، اثر محمد جواد خاوری)

رمان یاد شده در دور و بر حوالی کوه میخ، در مناطق دور دست و کوهستانی هزارستان شکل گرفته است. شخصیت اصلی داستان، «نیکه» یتیم پنج ساله ای است که با مادرش ساکن قریه حسنک می­شود. نیکه در این قریه با تمام سختی ها در کنار مادرش بزرگ می­شود. شبانی، می­کند، از خانه، فرار کرده با خانواده کوچی، سر از جلال آباد در می­‌آورد. نیکه شخصیت بی­قرر و ماجراجوی است که در پی شکستن طلسمات کوه میخ است. عسکری می­رود. در کابل، مزدوری می­کند. قمار باز می­شود و سرش را باپولاد جنگ­ می­دهد. بر می­گردد، دزد می­شود، جوان مرد می­شود، جرم کشته شدن «دنگر» اوغانی که در حسنک کشته شده برای نجات جان مردمش را به گردن می­گیرد. قهرمان می­شود. ده سال در سیاه چال­ می­ماند. وقتی بر­می گردد، جز چمن، مادرش کسی او را نمی­شناسد. و... بیشتر بخوانید »

در قریه‌ حسنک‌، زن نبود ابلیس بود‌!

زنان مناطق قریه‌جاتی چون حسنک همیشه به‌مثابهٔ حامیان و حافظان فرهنگ اصیل خود بوده‌اند و در زندگی اجتماعی در کنار همسرداری و تربیت و پرروش فرزندان، از نگاه اقتصادی و حتی فرهنگی و سیاسی هم نقش‌های بسیار پراهمیتی داشته‌اند و محور اصلی چرخه تاریخ روزگار و زمانه خود با سخت‌کوشی و انجام وظایف سنگین و طاقت‌فرسا و حتی فرسایشی بوده و هستند. قطعاً در قریه حسنک هم زنان همپای مردان در جنگ‌ها جنگیده‌اند و حتی سلاح برشانه مانده‌اند و رشادت‌هایی از خود در اشعار و ادبیات تاریخ این مردم به یادگار نهاده‌اند؛ چه خوب بود در کنار حضور زنان یاد‌شده در رمان، یک یا دو نمونه از زنانی که زندگی‌ها و سختی‌های متحمل‌شده‌شان به‌سان افسانه‌ها می‌ماند، هم همراه با نمادها و نشانه‌های اسطوره‌ای و اوسانه‌ای ذکر می‌شد؛ تا طلسمات برای بازیابی و حفظ هویت اصیل زنان مردنما‌ی قریه حسنک هم خواندنی‌تر می‌شد! بیشتر بخوانید »

«مردا ره قول اس» مگر «کوچه‌ی ما» سیاه‌پوش است

محمدحسین محمدی «مردا ره قول اس» مگر «کوچه‌ی ما» سیاه‌پوش است. نخستین‌بار با داستان «از بیخ بُته» با آثار زنده‌یاد اکرم عثمان آشنا شدم؛ نوجوان بودم. و حالا فکر می‌کنم در این‌جا ما همه از بیخ بته‌ایم! مگر به گفته‌ی کودکی‌هایم که می‌گفتم: از بیخ بته‌ی کابل! اکرم عثمان خالق ... بیشتر بخوانید »