خانه / شعر هفته (برگ 4)

شعر هفته

زیبایی تو

زیبایی تو مهدی احمدی به هر کاغذی که دست می‌برم بعدها تو در آن شعر می‌شوی   لباس‌هایت را بپوش بگذار رنگ‌ها تصمیم بگیرند چگونه زیباترت کنند   قدم بزن بگذار پاییز شک کند گل‌ها بارور شوند و پرستو‌ها به هوایت برگردند قدم بزن قدم بزن که با هر قدمت ... بیشتر بخوانید »

جنگ

مرتضی محمدی جنگ حتی به خواب ­هایم راه پیدا کرده است تانک­ ها پشت پلک­ هایم راه می­روند آتش به مدرسه­ ی­ ما رسیده است. نقاشی دوستانم نیمکت دیوار و تخته، سیاه ­تر از همیشه است. جنگ حتی به خواب­ هایم راه پیدا کرده است و من از اخبار جنگ ... بیشتر بخوانید »

میلاد

 منیژه تمنا (هرات ـ 1360)   میلاد بهانه می‌خواهم در قاب عکس خاطرات گذشته در تنگنای فصل بودن در انحنای خط قدم‌هایت بهانه یک عشق گم‌شده را می‌جویم. وقتی در شیارهای صمیمی دستانت به التماس رؤیاهای سبز کودکی‌ام می‌اندیشم شعرهای سپیدم رنگ می‌بازد و بر صلیب شکسته روزگار قد خم ... بیشتر بخوانید »

ﺍﻧﻌﮑﺎﺱ

هادی خوانساری ﺍﻧﻌﮑﺎﺱ ﺩﺭ ﻗﻨﺪﻫﺎﺭ، ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺭﺍ ﺑﻮﺳﯿﺪﻡ ﺟﻨﮕﯽ ﺩﺭ ﺍﻟﺴﺎﻟﻮﺍﺩﻭﺭ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﯾﺎﻓﺖ ﺩﺭ ﺁﻟﺒﺎﺗﺎﻥ ﭘﺎ ﺭﻭﯼ ﻣﻮﺭﭼﻪﻫﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺩﺭ ﻣﺎﺩﺭﯾﺪ ﻗﻄﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺭﯾﻞ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺟﺎﮐﺎﺭﺗﺎ ﺧﺮﻭﺱﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﻫﻢ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﺩﺭ ﺭﻭﺁﻧﺪﺍ ﺩﻭ ﻗﺒﯿﻠﻪ ﻫﻢﺩﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺳﻠّﺎﺧﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺩﺭ ﮐﺎﺯﺍﺑﻼﻧﮑﺎ ﺑﺎ ﮐﻮﻟﯽﻫﺎ ﺭﻗﺼﯿﺪﻡ ﻣﻌﺪﻥﭼﯿﺎﻥ ﮔﯿﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ... بیشتر بخوانید »

قصه‌ی گیسو

سید ضیا قاسمی (بهسود ـ 1354) قصه‌ی گیسو   لبانت، قند «مصری»، گونه‌هایت، سیب «لبنان» را روایت می‌کند چشمانت، آهوی «خراسان» را من از هر جای دنیا، هر که هستم، عاشقت هستم به مهرت بسته‌ام دل را، به دستت داده‌ام جان را چنانت دوست می‌دارم که باشوق تو می‌خواهم بسازم ... بیشتر بخوانید »

مخواه یک نفس از جلوه‌ات، جدا باشیم

شمسه

داغ / علی یعقوبی هزار داغ بر آیینه گر خطا باشیم مخواه یک نفس از جلوه‌ات، جدا باشیم از آن، چو داغ تو هم مقیم آینه‌ایم که هم‌نشین تو در کعبه‌ی تو، ما باشیم چه باک اگر میل کعبه، داغ ما باشد چو اشتباه کند دیده و خدا باشیم به ... بیشتر بخوانید »

کلبه احزان شود روزی گلستان، غم مخور

یوسف گم گشته

 یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان، غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان، غم مخور ای دل غم‌دیده، حالت بِه شود، دل بد مکن وین سر شوریده بازآید به سامان، غم مخور گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن چتر گل در سر کشی ای مرغ خوش‌خوان، غم مخور دور ... بیشتر بخوانید »

ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی

ای پادشه خوبان

ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد، وقت است که بازآیی دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند دریاب ضعیفان را در وقت توانایی دیشب گله‌ی زلفش با باد همی‌کردم گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند این ... بیشتر بخوانید »

دل‌تنگی

 مریم احمدی (مزار شریف ـ 1363) دل‌تنگی   با من حرف بزن؛ غمگینم مثل همین درختِ تکیده‌ی کنار خیابان، مثل آخرین برگِ بلندترین شاخه در حال سقوطم. چگونه است دل‌تنگی که گاهی دست‌هایم را که می‌گیری خوش‌حال نمی‌شوند گنجشکان و زندگی چنان سرد است که انگار سَرَک‌ها را برف پوشانده ... بیشتر بخوانید »

چرخ خیاطی

امان میرزایی (مشهد ـ 1364) چرخ خیاطی   صدای خاموش چرخ خیاطی آوازهای غمگین مادرم بود كه در بساط پدر، شلوار كُردی‎ها‎یش می‎تواند مرا به مدرسه بفرستد جواب صاحب‌خانه را بدهد و دارو بخرد مرضیه، خواهرم كه مریضی‎اش را هیچ كس نمی‎فهمد و حتی در حرم، شفایش نمی‎دهند، مثل سوزن ... بیشتر بخوانید »