خانه / شعر هفته (برگ 3)

شعر هفته

درد

حکیم ابراهیمی (تهران ـ 1367) آی درد، تو را چه گونه بکشم آه، فریاد یا آرام و بی‌صدا؟ سبز، سرخ، سیاه به رنگ خانه‌های سوخته‌ی «بِهسود» خون برادرانم یا کِشتزارهای خشخاش تو را در صفحه صفحه‌ی تاریخ از تیغ «عبدالرحمان» بر رگ‌هایم تا یادگار «قهرمان ملی» بر دیوار ویرانه‌های «افشار» ... بیشتر بخوانید »

مرز

محبوبه ابراهيمی (قندهار ـ 1354)   بر تابلو نوشته شده: مرز، چند بار یعنی چه قدر مانده به تو، چند انتظار؟ بر تابلو، غریب نشسته است نام تو در سینه، شوقِ پر زدن از سیم خاردار این ‌سو شکسته تلخ‌، غزل در گلوی من آن سو شکفته شعر به لب‌های ... بیشتر بخوانید »

این جا ﺧﺎﻭﺭﻣﯿﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ

ﺣﺎﻓﻆ ﻣﻮﺳﻮﯼ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺧﺎﻭﺭﻣﯿﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺣﺮﻑ ﻣﯽﺯﻧﯿﻢ ﺧﻮﺍﺏﻫﺎﯼ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﻢ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﺩﺷﻨﻪﻫﺎﯼ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺳﺮﻫﺎﯼ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻣﯽﺑُﺮﯾﻢ ﺍﺯ ﺷﺎﻡ ﺗﺎ ﺣﺠﺎﺯ ﺍﺯ ﺣﺠﺎﺯ ﺗﺎ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﺍﺯ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﺗﺎ ﻗﺴﻄﻨﻄﻨﯿﻪ ﺍﺯ ﻗﺴﻄﻨﻄﻨﯿﻪ ﺗﺎ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﺗﺎ ﺑﻠﺦ ﺑﺮ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﻣﺮﺩﻩﻫﺎ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ... بیشتر بخوانید »

مرا جام دل از این یاد، خون است

اسماعیل بلخی مرا جام دل از این یاد، خون است عروس وصل را داماد، خون است لب شیرین دهد بر کوه‌کن پند که مزد تیشه‌ی فرهاد، خون است اگر خواهی همی رشد سیاسی طریق مرشد و ارشاد، خون است   مزار نوعروس غوری که نیمه شب پنج شنبه، دوم اسد ... بیشتر بخوانید »

صبح عادی

سمیع حامد صبحی که با خبر ِ مرگ ما آغاز نشود عادی نیست زمین و آسمان که از کُشتن دم بگیرند طالب دندان‌های ماشین‌دارش را تیزتر می‌کند جاهلان راه را چنان راست کرده‌اند که از حجله‌ی عروسی تا گور فقط یک شلیک فاصله است. بیشتر بخوانید »

بگذارید این وطن دوباره وطن شود

  شعر از: جیمز مِرکِر لنگستون هیوز ‏(۱ فوریه ۱۹۰۲ – ۲۲ می ۱۹۷۶) برگردان از: احمد شاملو (21 آذر (قوس) 1304 ـ 2 مرداد (اسد) 1379)   بگذارید این وطن دوباره وطن شود. بگذارید دوباره همان رؤیایی شود که بود. بگذارید پیش‌آهنگ دشت شود و در آن‌جا که آزاد ... بیشتر بخوانید »

یاد یار مهربان

بوی جوی مولیان آید همییاد یار مهربان آید همی ریگ آموی و درشتی راه او زیر پایم پرنیان آید همی آب جیحون از نشاط روی دوست خِنگ (1) ما را تا میان آید همی   آرامگاه رودکی (روستای پنج رودک) ای بخارا! شاد باش و دیر زی میر زی تو ... بیشتر بخوانید »

پیاله سرخ

شکریه عرفانی (غزنی ـ 1357) پیاله سرخ   پیاله سرخ بود سرخ شبیه خونی که از رگ‌هایم بر زبانت می‌ریخت. و تو را چون مورچه‌ای کوچک چسپیده به نهری باریک سیراب می‌کرد.   چه اندازه دوری از من لب‌های ترک خورده‌ات را هر پرنده‎ای که از آسمان بالای سرت می‌گذرد، ... بیشتر بخوانید »

جیغ انفجار

محمدسرور رجایی (کابل ـ 1348) جیغ انفجار با کدامین چراغ، شهر را روشن کنم با کدامین حنجره، فریاد بزنم دلم به بی‌گناهی «پُلِ سوخته» می ‏سوزد به مرجان‏ هایی که بی‌جان می ‏شوند به مظلومیت شمشادی که در قامت «جان‌علی» (1) سوخت. * ماهواره‏ ها، تلویزیون‏ ها حتی روزنامه‏ های ... بیشتر بخوانید »

روشن‌ترین فانوس زندان

روشن‌ترین فانوس زندان محمدشریف سعیدی اینک به اقیانوس پیوسته است مردی که دریا بود و توفان بود در آن سکوت قهوه‌ای، فریاد؛ در آن هجوم تیره، عصیان بود او آسمانی‌تر ز هر پرواز، شفاف‌تر از باور باران افسوس، اما روزگار او، سهم حقیر سفره نان بود مهتاب در پیشانی‌اش می‌سوخت، ... بیشتر بخوانید »