خانه / شعر هفته (برگ 2)

شعر هفته

صبح‌چین

پیمان طالبی   خورشید خوابیده انگار بعد از غروبی دوباره شب آمده، گشته حیران در کوچه‌ها، یک ستاره خفاش شب در کمین است، دستان او «صبح‌چین» است می‌ریزد از دست پستش، خون کبوتر هماره وقتی رسیدم به این شهر؛ مردم همه مرد بودند حالا ندارم میان نامردمان، راه چاره این ... بیشتر بخوانید »

بیرار بند دل مه

علی مدد رضوانی

علی مدد رضوانی دلم شد کنده از دنیا بیرار بند دل مه! مره اِشتی تک و تنها بیرار بند دل مه ! نمنده طاقتِ دوری، خدایا یک کَمَک صبری دلم شد خانه غمها بیرار بند دل مه! اسیری موره زینب باتمام بچه های تو ده شام وکوفه، واویلا! بیرار بند ... بیشتر بخوانید »

باران

محمود تاجیک (تهران ـ 1366) سیب هم‌زاد باران است. گندم در چشمان مادرم می‌روید. باور نخواهم کرد بدون شک، آدم عاشق است هنوز که سرخ می‌شود با باران که می‌روید در باران. بیشتر بخوانید »

کابل

تهمینه امینی (کابل ـ 1368) کابل اگر پاریس بود و این جنگ‌ها اگر کارناوال رقص و آتش‌بازی بودند نام هیچ دختری را لیلا نمی‌گذاشتم تا زن‌هایش کم‌تر به جرم زن بودن نوش‌داروی هوس‌ها شوند مردهایش اگر انتحار نمی‌کردند برایشان جلیقه‌های زمستانی می‌بافتم کابل اگر پاریس بود… و در کوچه‌هایش به ... بیشتر بخوانید »

آلزايمر عشقی

رضا اسدی (تهران ـ 1365) مترو يا ذهن تو اصلاً چه فرق می‎كند فرق از وسط باز يا كه موهای جلويت را كوتاه كرده باشی. مرغ‌ها زودتر از خروس‌ها بيدار می‎شوند، اما خروس‎خوان صبح مهم است كه بيدار می‎شود. مترو يا ذهن تو حالا قطار قطار آدم يا مثلا آدم ... بیشتر بخوانید »

سرگردانی

فرشته حسینی (تهران ـ 1360) از سرگردانی خیابان‌ها می‌آیم از سرگیجه‌ی‌ میدان‌ها و نورهای سرآسیمه به چار دیوار افسرده. میان گل‌های پژمرده قالی نگاه می‌کنم به عقربه‌هایی که قدم به قدم نزدیک‌تر می‌کنند به پرت‌گاهم. آه، با این همه سنگینی نگاه قاب‌شده‌ات بر دیوار بیهوده مرا می‌پاید. دیری ­ا‌ست که ... بیشتر بخوانید »

لا حول و لا قوه الاّ ز رخ یار

 محمد جعفری (تهران ـ 1364) ای طعم لبت، قندترین شکّر بازار دسمال سرت را شده یک ثانیه، بردار! بردار که یک ثانیه خورشید ببیند بی‎واسطه، شب را به تمامیت بسیار از عشق فقط نام تو را یاد گرفتم از درس فقط نقش تو بر سینه‌ی دیوار در معرکه‌ی عشق، خدا ... بیشتر بخوانید »

شکایت  

                              به خواهرانم در مزار شریف   علی یعقوبی (کابل ـ 1352) شکایت را متاب ای ماه! کامشب ماه‌سوزان است هزاران دختر آواره‌دل، آواره‌دامان است زنان، دامن‌شهید و دختران، دامن‌شهید، آری مزار، آیینه‌ی شاهدترین نسل شهیدان است شکایت‌نامه‌ی ... بیشتر بخوانید »